قبله هفتم

وبلاگ شخصی عبدالرضا هلالی

به امید زیارت یار جمکرانیمون آن مه جبین ( عبدالرضا هلالی )
ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

بسمه الله الرحمن الرحیم

نمی دانم شاید این را شنیده ای که آبروی مومن از آبروی کعبه بالاتر است .

بعد  از چندی خدمت به آستان اهلبیت باید مسلک اهلبیت تو وجودمون باشه ، که هر کس با دیدن ما یاد سیداشهدا و امام زمان بیفته . اگر این طور نباشه ، ما به خودمون هم دروغ گفته ایم و خسرالدنیا و الآخره شده ایم . مثل این می مونه که ما تو عطر فروشی کار کنیم امّ بوی عطر ندهیم پس ما فقط شکل و دکان عطر فروشی رو درست کردیم و حقیقتا عطری در کار نیست ، منی که ۳۰ الی ۴۰ سال خادم آستان سیداشهدا باشم مگر می شود که خود مسلک حسینی نگرفته باشم ، اگر ما عاشق امام زمان باشیم مگر می شود زندگی ما رنگ و بوی امام زمانی نگیرد، شخصی ۴۰ هفته رفت به جمکران هفتهء چهلم ماشینش خراب شد نتونست بره جمکران اومد تو بازار خیلی ناراحت یه رفیق قفل ساز داشت خیلی مومن ، نشست شروع کرد درد و دل کردن و از قضایای جمکران و نطلبیدنش گفت . حرفاش که تمام شد یک دفعه دید یه آقای زیبائی آمد پیش مرد قفل ساز ، طرف احترام کرد به قول امروزی ها گپی با هم زدن بعد آن آقا رفتند ، سئوال کرد این آقاکی بود ، گفت : نشناختی ! اون پسر زهرا ،ابا صالح المهدی بود ، گفت : این آقا هفته ای یکبار می آیند دم مغازه به من سر می زنند ، با تعجب گفت: مگه می شه هفته ای یکبار آقا بیایند دیدن تو مگه تو چیکارمی کنی گفت: بشین تا ببینی من چه کار می کنم  تو همین احوالات پیر زنی  آمد پیش قفل ساز گفت : آقا من هر جا میروم این قفل رو از من ۲۰ تومان می خرن امّا من احتیاج به ۳۰ تومان دارم  ،قفل ساز یک نگاهی به قفل کرد و گفت پیرزن  این قفل ۱۰۰ تومان می ارزه من ۹۰ تومان می خرم و ۱۰۰ تومان می فروشم .

آره عزیزه دلم ، می خوام بگم اهل بیت قلمبهء وجدان بودن ، عباس ( ع ) وجدان داشت ، معرفت داشت امام شناسیش بالا بود . نمی خواد تا صبح هم بشینیم گریه کنیم ، یک ذره وجدان داشته باشیم تو کارمون . اون قفل سازه هم وجدان داشت به واجباتش هم عمل می کرد ، نه زیاد نه کم .

به امید زیارت یار جمکرانیمون آن مه جبین              

 ۲:۳۰ نیمه شب     ۱۱/۲/۸۶