قبله هفتم

وبلاگ شخصی عبدالرضا هلالی

کلب الحسین
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:


                                            بسم الله الرحمن الرحیم
 
اول سلام - دوم عیدتون مبارک !؟! - سوم عیدتون مبارک ، که مبارکی اونم فقط به خاطر دید و بازدیدشه  و صلهء رحم که پیغمبرمون سفارش کردن والّا چه عیدی ؟! عید اول صبحی که پسر فاطمهء زهرا تکیه به دیوار کعبه می ده و اون کاری رو که باید بکنه انجام  می ده ، دیگه زیاد ریز نمی شم خودتون می دونید که ... خلاصه همه بشارت و خبر اومدن آقا رو میدن انشاالله و شادی کنان دورش می گردن . به هر صورت بر طبق عادات عیدتون مبارک .
چهارم - دل آدما به اندازهء حرفاشون بزرگ نیست اما اگه حرفاشون از دل باشه می تونه بزرگترین آدما رو بسازه دیروز حرف حرفه عشق بود و شیرینی محّبت به آقامون و عاشقای واقعی سیّدالشهدا که
هر که از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست      عاقل آن است که از عشق تو دیوانه شود
صحبتم از دیوانهء عشق حسینی بیابانگرد زینبی ، حاج رسول دادخواه خیابانی ، همونکه با یه نظر ارباب به اوج افلاک پر کشید ( داشتم فکر می کردم اگه حاج رسول تو زمونهء ما بود چیکارش می کردیم حتما نعوذ و بالله آفتابه هم گردنش مینداختیم ) ابتدا آدمی مست و لایعقل بود ، تو میدون قطب تبریز خونه داشت می گن اکثر روزای هفته رو شراب می خورد و مستی می کرد به حدّی که مغازه دارا از ترسش مغازه ها رو تعطیل می کردن امّا جمعه شب ها به هیئت هم میرفت ، همهء اعضای هیئت از این وضعیت خبر داشتند و خسته شده بودن ( آخه واه واه واه ، آبروی امام حسین رو می برد !!! ) خلاصه یه سیّدی تو هیئت سخنرانی میکرد می گن به رسول ترک بگو (( رسول یا دست از لاابالی گری بر داره یا دیگه پاشو به هیئت نذاره )) اون سیّد هم دقیقا به رسول می گه و رسول سری پائین میندازه و اشکی در چشمش حلقه می زنه خطاب به امام حسین می گه : (( یا حسین سگ تو رو از درگاهت روندن )) شب سیّد به خانه رفت و در عالم خواب می بینه امام حسین ( ع ) قدم می زنه به حضرت سلام میدهد و جواب سلام سنگین از ناحیهء آقا می شنود و توجهی به او نمی کند. سیّد به امام می گوید : یا جدا آیا از من خطائی سر زده امام می فرماید : چرا سگ مرا از درگاهم راندید ؟ سیّد از خواب بیدار می شود و به خانهء رسول می رود ، داستان را می گوید و عذر خواهی می کند . حالا از اینجاش خیلی قشنگ می شه .... رسول خطاب به سیّد می گه : آیا امام حسن(ع) گفت چرا سگ را از درگاهم راندی یا فرمود : چرا سگ مرا از درگاهم راندید ؟ سیّد پاسخ می دهد فرمود چرا سگ مرا راندید ؟( افتخار ما اینه که همچنین آقائی داریم ) و در این حین رسول نعره ای می زند و از آن روز دیوانه ء حسین میشود . آن هم چه دیوانه ای ! دیوانه ای  که در مصائب حسین آنچنان به سر و صورتش می زد که نگو  و نپرس دیوانه ای که بزرگان قسم می خورند کمتر عاشق و متوسلی مثل او در مجالس دیده بودیم .
آری او دیوانه بود و خود رو با افتخار کلب الحسین و سگ درگاه اباعبدالله می نامید هر چند که این نام و این مدال سزاوار فقط اوست . پس شما به دل نگیرید .او پاسبان خیمهء حسین بود و پیروان حسین این نام را از جهت وفای به ارباب عاشقانه و بی ریا انشاالله بر خود می گذارند ؛ نمی دونم چرا دلم هوای نازپروری ها و دیوانه بازی های او را کرد که چه خوش گفت :

به ذره گر نظر لطف بو تراب کند              به آسمان رود و کار آفتاب کند

یاعلی مدد  ((  بازم عیدتون مبارک ))

۲۳ ربیع الاوّل ۱۴۲۹