قبله هفتم

وبلاگ شخصی عبدالرضا هلالی

عبدالرضا هلالی
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

بسمه تعالی

 

بعد از گریه کاغذ و قلم بهترین وسیله برای خالی کردن عقده های دلم است... می نویسم تا کمی روح پر تلاطم من آرام تر شود . صبح ٢٢ ماه رمضان ، سحری خورده ام ، نماز یومیه ء صبح رو هم اقامه کرده ام آفتاب بی رحمانه پرده های شب رو دریده است ولی هرچه می کنم خواب بر چشمان سنگینم نمی رود. هر چه تقلا می کنم خواب آرامی به سراغم نمی آید . به راستی از چه کسانی ،چه گله ها که ندارم. چه بسیار آدمهائی که شناخته و ندانسته و گاهاً دانسته از روی بخل و حسد تیشه به ریشهء بی جانم زده اند ، و روح جوان و نوپایم را بیمار نمودند، و الآن در خانه هایشان به آسودگی خوابند ؛ که را نفرین کنم؟ و آنان را به که بسپارم ؟! دوست دارم سالهای سال با صدای بلند گریه کنم ، تا همه بدانند چه با دلم کردند و چقدر مرا سوزاندند. آه که چقدر انتظار محشر را می کشم؛ درون من آتشی است که مدام سرخی آن را پشت پلک هایم حس و با اشک چشمانم حرارت آن را سرد می کنم . مدام بغض می کنم و آرام می گریم، چه کنم که دوست و دشمن به من تاختند. له ام کردند و خم به ابرو نیاوردند؛ آیا واقعاً محشری هم است، قبر و قیامتی ، نکیر و منکری ؛ سؤال و جوابی ، حق الناسی .... آه که چقدر انتظار محشر را می کشم؛ نه برای تلافی ؟! فقط برای اینکه خیلی ها بدانند چه اشتباهائی کردندچون اهل قصاص نیستم ، من از حق خودم گذشته ام . ماه رمضان ماه استغفار و ماه خدا ؛ ماه دوستی ها و همدلی هاست ؛ امٌا انگار همه این شبها و لیلة القدرها قصه است چون در روح انسان خبری از لیلةالقدر و دوستی و همدلی نیست ، ما بر اسب گناه سواریم و به سرعت باد می تازانیم. خدایا از فرط غصه ، درون سینه ام آتشی است... خدایا آرامم کن ...